تبليغاتX
شاید این جمعه بیاید شاید...
کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی×××باز کن در به جز این خانه مرا نیست پناهی

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

سلام

 تولد مبارک

چیز دیگه ای نمی تونم بگم

امروز خیلی خوشحالم!

نمی دونم چرا

دورو وریام می گن تو چقدر الکی خوشی

ولی خوب گفتم که دست خودم نیست

حالا خوبه چیز دیگه ای نمی تونم بگم !اگه می تونستم جی می شد؟؟؟؟!!!!!

                                        

مومن سکوت می کند تا سالم ماند و سخن می گوید تا سود برد.(امام سجاد)

          

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 22:47 دل نوشته های  يکی مثل خودت  | 

سلام دوستای عزیز

طبق قولی که داده بودیم برگشتیم.

ممنون از دوستایی که با نظراتشون مارو هل می دن تا یه چیزایی بنویسیم.

اثبات وجود همسر و فرزند مهدی موعود(عج) با استناد بر ورایات:

در مورد همسر و یا همسران حضرت بقیة الله (عج) فقط یک سر نخ وجود دارد و آن روایتی است که مرحوم (( کفعمی)) در مصباح نقل کرده است.بر اساس این روایات :((همسر حضرت بقیة الله (عج) ا ز نسل ((عبدالعزّی)) پسر عبدالمطلب می باشد.)) 1  

 اما در مورد اولاد آن حضرت روایاتی هست که وجود آنها را به روشنی اثبات می کند:

1)سید بن طاوس در جمال السبوع می فرماید :روایاتی با سند های متصل یافتم که حضرت ولی عصر(عج) را اولاد بسیاری هست که در شهرهای کرانه ی دریا حاکم و والی هستند، ودر نیکی و بزرگواری در راس نیکان روزگار و در قله ی صفات ابرار و اخیار هستند. 2

2) امام صادق (ع) می فرماید: برای صاحب این امر دو غیب است که یکی از آنها به قدری طولانی می شود که برخی از مردم گویند: وفات کرده،برخی گویند :کشته شده و برخی از مردم گویند:آمده و رفته.جز تعداد از اندک از شیعیان،بر باور خود استوار نمانند.و کسی از اقامتگاه او مطلع نشود،حتی فرزندانش جایگاه او را ندانند.به جز کسی که متصدی امور اوست.)) 3

3) محمد بن مشهدی در(( مزار)) از امام صادق نقل می کند که فرمود:((گویا می بینم نزول قائم (عج) را در مسجد سهله ، با اهل و عیالش.)) 4

4)رسول اکرم (ص)در آخرین شب زندگی خود قلم و دواتی خواست، وصایای فراوانی املا کرد وامیر المومنین (ع) نوشت. آنگاه وصایایی هم در رابطه با فرزندان حضرت مهدی(عج) بیان فرمود و دستور داد که آن را امامان معصوم (ع) دست به دست به حضرت مهدی (عج) برسانند و او نیز به هنگام وفات به پسرش تقدیم نماید. 5

مرحوم شیخ حر عاملی ، در کتاب ((الا یقاظ من الهجعه)) بابی را به بحث از دولت فرزندان حضرت مهدی (ع) اختصاص داده است. 6

در برابر احادیث یاد شده فقط یک روایت داریم که ظاهرش با روایات فوق سازگار نیست و آن روایتی است که می گوید:(( هر امامی باید فرزند داشته باشد، به جز مهدی(عج) که فرزندی ندارد.)) 7

میرزای نوری می فرماید:ظاهر اینست که مراد حضرت،از نداشتن فرزند، یعنی فرزندی که امام باشد، زیرا آن حضرت خاتم الاوصیاء است و فرزندی که امام باشد ندارد. 8

مرحوم شیخ طوسی نیز با توجه به روایت فوق می فرماید: هرکس بگوید حضرت مهدی (عج) فرزندی ((امام)) دارد، که تعداد امامان 13 عدد بشود ،سخنی باطل گفته است. 9

روی این بیان از بررسی مجموع احادیث استفاده می شود که حضرت مهدی(عج) را فرزندان بسیار است که همه از اولیاء، صلحاء و شرفا هستند ولی سمت امامت ندارند که(( امام)) منحصر به دوازده معصوم است.

1)نجم الثاقب ص 224

2)جمال السبوع ص 512

3)غیبت شیخ طوسی ص 103 و بحارالانوار ج 52 ص 153

4) نجم الثاقب ص 225

5) الا یقاظ من الهجعه ص 393، غیبت شیخ طوسی ص 97 و بحارالانوار ج 53 ص 148

6)ص 392- 405

7) غیبت شیخ طوسی ص 134

8) نجم الثاقب ص226

9) غیبت شیخ طوسی ص137

توی پست بعدی اگه زنده بودیم به بررسی این موضوع به کمک دعاها می پردازیم.

التماس دعا

دست آقا به همراهتون
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 21:9 دل نوشته های  يکی مثل خودت  | 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

تقدیم با عشق به تو ای منتظر

سلام دوستای عزیزم

 توی این پست در مورد اینکه آیا حضرت بقیة الله (عج) در غیبت کبری همسر و فرزندی دارد یا نه صحبت می کنیم.

دلیل قطعی بر وجود یا عدم آن نداریم. تنها چیزی که هست این است که سه نوع شواهد و قرائن داریم که وجود همسر و فرزندی را برای آن حضرت اثبات می کند:

1)قواعد کلی

2)روایات

3)دعاها

 

1)قواعد کلی

احکام کلی شریعت محمد(ص) ایجاب می کند که حضرت بقیة الله (عج) نیز چون دیگر پیشوایان معصوم تشکیل خانواده داده، از سنت جد بزرگوارش حضرت ختمی مرتبت(ص) پیروی نماید.

میرزای نوری می فرماید:((چگونه ترک خواهند فرمود چنین سنت عظیمه ی جد بزرگوار خود را،با آنهمه ترغیب و تحریص که در فعل آن،و تهدید و تخویف که در ترکش شده است. سزاوارترین امت در اخذ به سنت پیامبر (ص) امام عصر است و تا کنون کسی ترک آن را از خصایص ایشان نشمرده است)).  1

مرحوم نهاوندی می فرماید:(( بالجمله بعد از اعتقاد به زندگی و غیبت آن بزرگوار ، و استحباب تناکح و تناسل و منع از رهبانیت و عزوبت، لابد آن حضرت را عیال و اولاد باشد. و کثرت آن به سبب طول عمر ،چنانکه عادت اقتضا می کند ،باعث اختیاری بلدی خاص است که خالی از غیر خواص باشد.تا آنکه ذکر آنحضرت چنانکه مقتضای حکمت غیبت است،مستور بماند. و اولاد او هم با آسودگی خاطر زندگی کند. پس گول این شبهات را مخور و انکار وجود بلاد و اولاد آن بزرگوار را افسانه شمر:) )    2 


۱)‏نجم الثاقب ص 224

۲)العبقری الحسان ج2ص 134

 

 

 تعجب نکنید از کوتاه بودنش!دوست دارم خلاصه باشه اما عمیق تا تفکر و توجهتون جلب بشه.

انشاالله توی پست های بعدی این موضوع رو با توجه به روایات و داعاها بررسی می کنیم.

التماس دعا

دست آقا به همراهتون

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 15:48 دل نوشته های  يکی مثل خودت  | 

بسم ربِّ المهدی

بعد از ۱۹ روز سلام

برگشتم اما نمی دونم چرا این جوری؟!

توی این روزای اخیر رفته بودم پی خودیابی...یه مدتی بودم خیلی از خودم و خدای خودم دور شده بودم...هر وقت می خواستم از  خودم یادی کنم یا وقتی به آینه ی دلم نگاهی می نداختم،انگار یه نفر توی دلم می گفت: ببخشید شما؟ به جا نمی یارمتون!

این طوری شد که گفتم بذار یه سری به خودم بزنم ببینم کجای این دنیاام...توی این سه روز که برای اولین بار تجربش می کردم خیلی چیزا دیدم و خیلی چیزا شنیدم...اما چقدر استفاده کردم،الله اعلم...

رفته بودم خودم رو پیدا کنم ولی...پیدا که نکردم هیچ تازه فهمیدم من تو این دنیا گم شدم! اما این گم شدن و سردرگمی هزار بار می ارزه به اون پیدا بودن و غرور دروغین سابقم.

نمی دونم چطوری باید توصیف کنم اما انجا با کسانی آشنا شدم که فهمیدم، من، اول راه که هیچی ، هنوز به راه نرسیدم.

خیلی عقبم!بی خبر از اینکه این کاروان در حرکته و من دارم درجا می زنم و با چه تفکر مضحکی خودم رو بنده! می دونستم...تازه فهمیدم حالا حالاها باید برم تا به راه برسم...حالا طی کردنش پیش کش.

  شاید این درسته که هیچ وقت نمی شه یه حس رو توصیف کردن چون می دونم ((آن را که خبر شد خبری باز نیامد)) اما ما کجا و خبر کجا؟ سعی می کنم که یه چیزایی بگم.

 از وقتی که برگشتم خونه می گم:

چون در خانه ببستم

دگر از پای نشستم

گویی یا زلزله آمد

گویی یا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه ی شهر غریبم

انگار هیچ کس رو نمی شناسم ...دلم با هیچ چیز صاف نمی شه...خونه، کوچه،محله،همسایه،مادر،پدر...با همشون غریبه ام.نمی دونم شاید دیوونه شدم!ولی نمی دونید چه لحظه ای بود زمان دل کندن بعد از سه روز...

حالا... چه سخته وقتی فکر می کنی قراره از این به بعد شب هات جایی غیر از اونجا سپری بشه...چه سخته وقتی فکر می کنی قراره از این به بعد با کسانی هم صحبت بشی که غیر از خدا و آدمای اونجاهستن ...

اصلا دوست ندارم به این شرایط عادت کنم... دوست همیشه توی این غربت بمونم... دوست دارم تشنه باشم...

الان دو روزه که این انتظار شروع شده

تا 13 رجب سال دیگه منتظرم البته اگه عمری باشه

دعا کنیم قول هایی که دادیم یادمون نره

خالی از لطف نیست اگر برای عالم عالی قدرمون مرحوم آیت الله مشکینی فاتحه ای بخونیم

بسم الله الرحمن الرحیم

...

التماس دعا

دست آقا به همراهتون

                                

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 13:40 دل نوشته های  يکی مثل خودت  | 

 
\

*
*
*
*
*
*
*