|
|
|
|
|
خبر آمد خبری در راه است... سلام گل نرگس. منم جیران. حالتون که خوبه انشا الله. نمی دونم شاید سرتون انقدر گیر مشکلات و تمنا های ما باشه، یا شاید فکرتون انقدر مشغول کارای این بنی بشر به ظاهر انسان باشه یا اصلاً شاید در تعجبید از خطای این حقیر که چه گستاخانه قلم به دست گرفتم و با شما درد دل می نویسم! در هر صورت من اگه یک هزارم از این کارای شما رو می کردم حساب روز و ماه و هفته از دستم می رفت(البته این ماه و این هفته و این روز فراموش شدنی نیست) آره.....اومدم بگم امروز شنبه و سی ام ذی الحجه ست . یعنی امشب....امشب..... آخه می دونی با چه رویی بگم که باز یه سال دیگه گذشت ، بازمن برگشتم ،با همون رو سیاهی و باز امشب اول محرم الحرام ِ . وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آقا شماکه شاهدی ، شما بگو، من چقدرسعی کردم که سرعهدم بمونم ؟ شد؟ خوب نشد دیگه. ولی خودش گفته صد بار اگر توبه شکستی بازا.... خوب منم بازآمدم می خوام بگم اگه گریه می کنیم....اگه شیون و زاری تو کاره...... به خداوندی خدا به خاطر خود بدبختمونه . من که می دونم آقامون امام حسین ، جد عزیزتون رو می گم ،چه لذتی می بردن وقتی تو کربلا به ربّ النّوع عالم امکان پیوستن، من که می دونم چه عشقی می کنن الان پیش خدا، اما ما زمینی ها چی......؟ روزگار که چه عرض کنم این عرصه ای که ما واسه خودمون ساختیم کارو برعکس کرده .به جای اینکه بچسبیم به خدامون عین یه طفل شیر خار که از مادرش جدا نمی شه مای بخت برگشته چسبیدیم به این دنیا با سیه روزی هاش. خداییش دلتون نمی سوزه واسمون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی دونم ، یعنی می دونما ، می دونم که انتظار زیادیه اما آقا... آقا یه خواهش: تو این شبای عزیز تو این ماه محرمی که امام حسینمون هیچ کسی رو فراموش نمی کنه شما هم ضمانت ما زمینی ها رو اون بالا بالا ها بکن. ضمانت همه ی دوستا ، همه بچه های وبلاگ نویس ، اون گوشه موشه ها هه اگه نگاه بندازی مارو می بینی ... ضمانت یادت نره گل نر گس. مگر به روی دل آرای یار ما ورنی به هیچ وجه دگر کار جهان بر نمی آید التماس دعا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 17:22 دل نوشته های يکی مثل خودت
|
|
||
|
|
|
|
|
تصوّف، آئین یا طریقی است که به انسان می آموزد چگونه به مقام حقیقی خود، که توسّط پیامبران توصیف شده است، دست یابد. بنابراین تصوّف، واقعیّت دین است. تصوّف راهی است که پیامبران از طریق آن به شناخت خدا و هویّت حقیقی و شخصیّت خود نائل آمده اند. کلمۀ دقیق برای معنای تصوّف، عرفان است که از لغت عربی معرفت به معنای شناخت مشتق شده است. شاید بهترین کلام برای توصیف آن این باشد که بگوئیم تصوّف مکتب خودشناسی است، که به شاگردان می آموزد تا استعدادها و قابلیّت های نهان خود را کشف کنند، ادراک خود را بسط دهند و مرزهای محدودیّت را شکافته و نهایتاً در آسمان وجود خود سیر کنند. امّا جوهرۀ تعالیم پیامبران چیست؟ هدف نهائی سالک، فنا در حقیقت مطلق، یعنی خدا «مردانی که نه تجارت و نه کسب، آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز باز نمی دارد.» بایزید بسطامی، شاگرد امام جعفر صادق (ع) فرموده است: «در خرقۀ من نیست مگر خدا.» تصوّف، روش و نظام تعلیم و تربیتی است که انسان ها را از حالت فعلی طبیعی به مرتبۀ الهی متحوّل می سازد. هر یک از مراحل این سیر با خود نوعی تغییر، انقلاب و دگرگونی برای سالک به همراه دارد. قشرها یا غلاف های متعدّدی بدن را به قلمرو روح وصل می کنند. این لایه ها مستقیماً با مراکز الکترومغناطیسی موجود در مناطق مختلف بدن انسان مرتبطند حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) فرموده اند: « قلب، کتاب گشوده ای است.» قلب در تعالیم تصوّف (عرفان) جایگاه علم است. به همین دلیل اهمّیّت بسیار زیادی به تمرکز کردن در قلب داده شده و این عمل رجوع به اصل وجود و یا به مرکز و هویّت حقیقی انسان می باشد.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 14:45 دل نوشته های يکی مثل خودت
|
|
||
|
|
|
|
|
کی شود در ندبههای جمعه پيدايت کنم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 23:27 دل نوشته های يکی مثل خودت
|
|
||
|
|
|
|
او می آید وابرهای متراکم تاریک را می زداید و چشمهایی را که حسرت زیارت آفتاب را دارند به نوازش نور و مهربانی می خواند او می آید و به انسان لبخند می آموزد او می آید و با قلمی از صمیمیت روی قلبها می نویسد : (هر کس مهربانی نمی داند از ما نیست) او می آید وایمان و عشق را فراگیر ترین و آشنا ترین صدای زندگی ها می کند او می آید اما آیا ما ... اگر او بیاید فرشی از قلبهای روشن پیش پایش خواهیم گسترد و جانی که برای جانفشانیشان آماده داریم تقدیم راهش خواهیم کرد؟ راستی اگر او همین هفته همین روز و همین آدینه بر خیزد آیا ما نیز بر خواهیم خواست؟ عاشقان را پاسخ روشن است. برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان اول صلوات و بعد هر کاری که می تونیم بکنیم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 13:49 دل نوشته های يکی مثل خودت
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام با عرض تسلیت جهت غم سهمگین از دست دادن گل پنجم بوستان اهل بیت ،امام محمد باقر می خوام یک کم باهاتون حرف بزنم. البته نقش من فقط نقش یه راویه. در عین حال که اسلام می خواهد روح محبت ،سلامت و امنیت را در جهان و در میان افراد بشریت گسترش دهد مع ذلک چون دین اسلام ،دین اعتدال و میانه روی است ملاحظه می کنیم آن همه برنامه های تشویق آمیز جهت تعمیم سلامت و امنیت در مورد عناصر شرک ، کفر و نفاق و اهل گناه و تباهی تبدیل به خشونت و بغض و شدت عمل می شود . رسول خدا (ص) نیز ما را به سلام نکردن به بعضی از اقشارجامعه امر می کند چرا که سلام پیام صلح است و هرگز کفار فساد گستر در مقابل افراد مسلمان نباید احساس امنیت کنند و باید بدانند که اسلام دین آئین عمل است نه تشریفات بی روح. اینرا هم بدانید که علی امیر المومنین (ع) هم از رسول(ص) روایت کرده اند که :به چند طائفه و گروه نباید سلام کرد که از آن جمله اند: شراب نوشان، قمار بازان، کسانی که به مادرانشان دشنام گویند و شاعران بد دهن. روزی پیامبر با عائشه نشسته بودند که یک مرد یهودی وارد شد و به عنوان سلام گفت سام علیکم (سام در لغت عربی به معنای مرگ است) . او می خواست وانمود کند که می خواهد سلام کند اما نیت شوم خویش را اینگونه به زبان آورد. پیامبر فرمود : علیک(یعنی بر تو) یهودی دیگری وارد شد و او نیز چنین گفت و پیامبر همان گونه پاسخ او را فرمود. عائشه از این همه گستاخی و بی ادبی بر آشفت و گفت:مرگ بر شما ، خشم و لعنت خدا بر شما! پیامبر برای این سخن عائشه را سرزنش فرمود و به او گفت: نرمزبانی و ملاطفت ، بر وقار و شخصیت انسان می افزاید و ناسزا باعث سبکی و بی اعتباری او خواهد شد. عائشه گفت: آیا نشنیدید اینها چگونه بر شما سلام کردند؟ پیامبر فرمود: آری عمل آنها را دیدم و مقصوشان را هم فهمیدم و من هم محترمانه نا سزایشان را به آنها بر گرداندم. پروردگارا ما را با آداب اسلامی مودّب فرما، آمین. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 18:5 دل نوشته های يکی مثل خودت
|
|
||